X
تبلیغات
رایتل

آنچه بر من گذشت...
بغض هایم را نگه میدارم ... گاهی اوقات سبک نشوم، سنگین ترم! 
قالب وبلاگ

حالم خوب نیست...

میدونید گاهی نوشتن به غایت سخت میشه... اره... همین نوشتن... همین نوشتنی که ارومت میکنه... نوشتن برای ادمی که میدونی هرگز نوشته هاتو نمیخونه سخته... اما از اون بدتر نوشتن برای ادمی هست که میدونی میاد... میبینه... میخونه... و با بی تفاوتی از تو و اونچه در درونت میگذره رد میشه... و تو هی با خودت میگی... نه عیب نداره بیچاره سرش شلوغه... نه اخلاقش اینطوریه... نه دوستت داره... نه حواسش بهت هست... هی با خودت توجیحش میکنی... چون دوسش داری چشمتو روی همه ی بی تفاوتی هاش میبندی...  

یه روز چشم باز میکنی میبینی که فقط داری خودتو گول میزنی... میخونه قلبت پُر درده... میبینه داری با خودت چه میکنی... داستان گریه هاتو میشنوه... و اخرش فقط سکوت میکنه... اره سرش شلوغه البته واسه من... اره اخلاقش اینطوریه فقط وقتایی که حوصلمو نداره... اره دوستم اما داره به وقتش... اره حواسش هست اما به ادمای مهمتر از من...  

نوشتن برای ادمی که یه روز همه ی درددلهامو براش مینوشتم سخته... سخته که وقتی به نوشته هام فکر میکنم... با خودم میگم: مینا، ادمی که به امروزت توجه نمیکنه، یه درصد فکر کن وقت بذاره تو اینده ی نامعلوم حرفای گذشته ات رو بخونه... مینا خیلی اشتباه کردی... خیلی... 

از ادمهای "فصلی" بدم میاد... یا نه بهتره جمله ام رو عوض کنم... من تو سرمایه گذاری رو ادمای زندگیم اشتباه کردم... رو ادمهای فصلی به اندازه چند سال سرمایه گذاری کردم... و  رو ادمهای چند ساله به اندازه یه عمر... 

خنده داره... مگه من همش میخوام چقدر عمر کنم... 

نمیدونم چقدر از نوشته هام مالِ حالِ بدیه که دارم و چقدرش واقعیت... هرچی که هست بازم باید به خودم تذکر بدم... حد نگه دار!... اینجوری کمتر غصه میخوری... اینجوری همه دردا رو خلاصه میکنی تو همون زخم باقیمونده... اینطوری یه حصار میکشی دور خودت که هرکی رسید هر وقت خواست یه ناخن نکشه رو ارامش تنهاییت! 

[ شنبه 16 فروردین 1393 ] [ 12:22 ق.ظ ] [ VN!W ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 15124