X
تبلیغات
رایتل

آنچه بر من گذشت...
بغض هایم را نگه میدارم ... گاهی اوقات سبک نشوم، سنگین ترم! 
قالب وبلاگ

نمیدونم شما هم اینطوری هستید یا نه؟

بعضی وقتا اینقدر درگیر یه موضوع میشم که دلم می خواد دربارش با یکی حرف بزنم. چون کسی پیدا نمیشه، تصمیم می گیرم اینجا بنویسم. باز نمیشه یا شایدم نمی تونم... چند روز می گذره، ازش می گذرم... بهش عادت می کنم... به سکوت در برابرش عادت می کنم.

از آخرین پستم اتفاق های زیادی افتاده...

خیلی وقت بود که حس می کردم جمع های خانوادگی حال و هوای سابق را نداره، انگار همه از روی وظیفه و اجباره که همدیگرو تحمل می کنن. اما آخرین بار عمق فاجعه را از نزدیک لمس کردم ........... به گذشته نگاه کردم. دو تا دختر خاله که مثل دو تا خواهر برای هم بودن. ورود هر دوشون به زندگی جدید دوباره هر دو را به یک جمع خانوادگی مشترک رسوند. اینکه ریشه اختلافات از کجا شروع شد و چرا هیچکدوم و به طبع همسرانشون به جشن ازدواج همدیگه نرفتن مهم نیست. چهلمین روز بعد از فوت راحله بود. دختر پرشوری که خنده هاش زندگی بخش بود. دو تا دختر خاله بیاد لحظه هایی که ممکنه زود دیر بشه؛ با گریه همدیگه رو در آغوش گرفتن ...........       و حالا جز لبخند های تصنعی و احوالپرسی های از سر عادت هیچ تغییری رخ نداده. وحشتناکه ببینی آدم هایی که در کنار هم نشستند هیچ دلِ خوشی از هم ندارند و با تنفر درباره ی هم صحبت می کنند.

انسان هایی بودیم که به پاک کردن 

عادت داشتیم

ابتدا اشک هایمان را پاک کردیم

سپس یکدیگر را


کاش می شد از همه چیز نوشت، برای همه نوشت. کاش می شد دور از چارچوب ها و قضاوت های دیگران زندگی کرد. نوشتن از بعضی گریه  و دلیلش به قول قدیمیا: تف سر بالاست! جز سرافکندگی برای خودت چیزی نداره، چون بعضی از خواننده های اینجا منو از نزدیک میشناسن. حتی نوشتن از بعضی اتفاق ها برای اونایی که تورو نمیشناسند هم غیر ممکنه. ادمیزاد همیشه سعی کرده خودشو بهتر و کاملتر از اونچه هست به نمایش بذاره، یا حداقلش اینکه چهره ی دلخواهش را برای دیگران تصویر کنه. پس نوشتن و حرف زدن سخته! نتیجه اش میشه نامه ها (این بار اما برای مخاطبی جدید. هرچند کلمات من را قبل از نوشتن، در ذهنم می خواند اما افسوس که حتی پس از مرگم هم این نامه به دستش نمی رسد)، سررسید یادداشت های روزانه و اون وبلاگ!

یکی باید باشد

یکی باید ادم را صدا کند

به نام کوچکش صدا کند

یک جوری که حال ادم را خوب کند

یک جوری که هیچکس دیگر بلد نباشد

یکی باید ادم را بلد باشد...


به لطف کنجکاوی ها، دوستان جدیدی پیدا کردم. و این اتفاق مبارکیست. همیشه اعتقاد داشتم دنیای نت فضایی هست برای یافتن دروغ ها و حقیقت ها. اما باید اضافه کنم این جمله در همه ی موارد و همه ی انسانها صادقه... اگر اشتباه کنم حتی درباره ی من!

اگر یکی مثل جیگر(!) سرشو میندازه پایین و هرچی همه میگن را قبول می کنه! میگه باشه!

احمق نیست!

خوبم نیست!

خسته شده، حوصله جر و بحث نداره!


[ چهارشنبه 28 فروردین 1392 ] [ 12:07 ق.ظ ] [ VN!W ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 15124