X
تبلیغات
رایتل

آنچه بر من گذشت...
بغض هایم را نگه میدارم ... گاهی اوقات سبک نشوم، سنگین ترم! 
قالب وبلاگ

چه رفیقان عزیزی که بدین راه دراز

بر شکوه سفر آخرتم ، افزودند

اشک در چشم، کبابی خوردند

قبل نوشیدن چایی، همه از خوبی من می گفتند

ذکر اوصاف مرا، که خودم هیچ نمی دانستم

نگران بودم من، که برادر به غذا میل نداشت

دست بر سینه دم در اِستاد و غذا هیچ نخورد

راستی هم که برادر خوب است

گرچه دیر است، ولی فهمیدم

که عزیز است برادر، اگر از دست رود

و سفر باید کرد تا بدانی که تو را می خواهند

دستتان درد نکند!

ختم خوبی که به جا آوردید

اجرتان پیش خدا...

عکس اعلامیه هم عالی بود

کجی روبان هم، ایده ی نابی بود

متن خوبی که حکایت می کرد:

که من خوب عزیز؛ ناگهانی رفتم

و چه ناکام و نجیب

دعوت از اهل دلان، که بیایند بدان مجلس سوگ

روح من شاد کنند و تسلای دل اهل حرم

ذکر چند نام در آن برگه ی پر سوز و گذار

که بدانند همه، ما چه فامیل عظیمی داریم

رخصتی داد حبیب، که بیاییم آنجا

آمدم مجلس ترحیم خودم

همه را می دیدم، همه آنهایی که در ایام حیات، نمی دیدمشان!

همه آنهایی که نمی دانستم عشق من در دلشان ناپیداست!

واعظ از من می گفت:

حس کمیابی بود...

از نجابت هایم، وز همه خوبیهام

اندکی آهسته تا که مجلس بشود سنگین تر

سینه اش صاف نمود و به آواز بخواند:

"مرغ باغ ملکوتم نی ام از عالم خاک    چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم"

راستی این همه اقوام و رفیق

من خجل از همشان

من که یک عمر گمان می کردم تنهایم و نمی دانستم

من به اندازه ی یک مجلس ختم، دوستانی دارم!


این شعر هر چند به زبان طنز و کنایه... اما غم این روزهای تلخ منو با خودش همراه داره... پس من سکوت می کنم.

آدم ها رو تا زنده هستند لمس کنیم... سنگ قبر احساس ندارد...


----------------------------------------------------------

بعد نوشت: 

فقط وقت مصیبته که آدما مهربون میشن

آب سرد و... طبع سدر سرد و ... کافور سرد و... خاکم سرد.

آدما زود دل میکنن و فراموش میکنن.

[ دوشنبه 25 دی 1391 ] [ 03:17 ب.ظ ] [ VN!W ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 15124